Monday, September 08, 2008

Creeley Tattoo



Robert Creely
_______________

Friday, October 20, 2006

Satan's Calliope



Flat Light’ and ‘Flat Time’ by Finn Magee

________________

احمد صارمی

خاطره های ایرانی


3

چیزهایی که آمد و گذشت چیزهایی بودند که نوشته شده بودند. ما آن پایین رفته بودیم نوشته را اجرا کنیم. من آن پایین چه کسی بودم؟ یک مهندس . مهندس اجرام پرنده . تنها کسی که کاره ای نبود تو بودی عزیز من . می دانستیم که تو با اکیپ ما بر نمی گردی . از سوراخ قفل در دیدم. دیدم نشسته ای و با آینه ای حرف می زنی. روی زمین حرف زدن با آینه یعنی عشق . عشق جزو لیست ما نبود. برنامه اش را نریخته بودند. درست است که من بو و عطر عشق را می توانستم در هوا بفهمم ولی قلبی نداشتم برایش. چرا ؟ چرا ؟ خوشا به حال تو که هنوز آنجا مانده ای. در قالب تن و استخوان . تنی که بیمار می شود. تنی که درش بیتابی رسوخ می کند . فقط من می دانستم که تو درون جعبه ات قلب داری . به کسی هم نگفتم. تو از برنامه و محاسبه خارج شده بودی . نمی توانستم حرف هایت را درک کنم. در جعبه من دستگاه سنجش عشق نبود. ولی از باران می فهمیدم که تو داری از چیزی خیلی عمیق لذت می بری . از چیزی در آن پایین . چیزی میان مردان و زنان آنجا. حالا نمی دانم آن پایین چکار می کنی. شاید رفته ای بیرون و داری نفس می کشی. شاید با کلاغ ها حرف می زنی. کلاغ های خودت را هم دیوانه کرده بودی . آنها هم با کلاغ های ما فرق داشتند. از کجا آورده بودیشان ؟ چطوری داخل لیست ما شده بودی ؟ آنجا که فرود کردیم و شکل و شمایل تو ... چطوری توانستی زن بشوی؟ نکند آن انگشت خودش پنهانی نوشته تو را آن طور نوشته بود . نه تو گفتی و نه ما سر در آوردیم ... به هر حال خوش به حالت

____________

Monday, September 25, 2006

Satan's Calliope




Will Ashford-recycled words 2

_______________

احمد صارمی

خاطره های ایرانی

2


می دانم رفتن یعنی زود تمام کردن و تمام نشدن حادثه . زمین قشنگ بود . زمین کرشمه بود. عشوه های سبز و خیس. چرا می روم؟ چرا ؟ چقدر حرف زدن به زبان زمین شاعرانه است. و تصویرها و منظره ها. . دختری پشت آینه. در دستش ماتیک سرخ . دختری پشت بام. کنار رخت های سفید آویزان ایستاده . و صداها. صدای باران . صدای ماشینی که می ایستد . صدا ی دختری که از پشت اسمت را صدا می زند. دارم دور می شوم از زمین . از زن . از آینه . از نوک های تیز درخت چنار . و ابرها . و این صدای ممتد سیاه. گوش هایم کبود می شوند.ه


_______________________



Satan's Calliope



احمد صارمی / خاطره های ایرانی

1

بیدار که شدم دیدم همه رفته اند و سفینه شیطان در انتظار من است که بر گردیم . کاش پیش از خداحافظی تو بودی طرف های 19 سالگی و هوا بارانی می شد که بخوانی و ... نیستی و دودکش های سفینه آسمان را سیاه می کند.ه